بکارت
اما نكته اي كه اينجا جلب توجه مي كند اين است كه ذاتي و فراگير نبودن مفهوم بكارت آنرا يكي از ضعيف ترين پايگاه هاي مردسالاري مي سازد و همانطور كه مي بينيم سرعت محو شدن آن بسيار بيشتر از بسياري از مفاهيم ديگر است. در واقع اين مساله شايد بكارت را بيشتر در زمره مفاهيم پدرسالارانه بگنجاند. در واقع در جامعه مردسالار كه هماهنگ تر با سرمايه داري است مفهوم بكارت مي تواند مشكل ايجاد كند. در جامعه سرمايه داري نياز به نيروي كار بي دغدغه انكار ناشدني است و سعي بر اين است كه افراد در زمينه هاي ديگر(ازجمله جنسي) در ايده آلترين فرم خود باشند تا هيچ مانع اي براي كشيدن بالاترين بهره وري از آنها وجود نداشته باشد. مفهوم بكارت باعث بوجود آمدن ازدواج هاي بي بازگشتي مي شود كه تضميني براي آن وجود ندارد كه زوج چه از همان ابتدا چه در گذار ايام همديگر را از نظر جنسي ارضا كنند. پس براي داشتن نيروي كار با حد اكثر بازده نياز داريم سيستمي ارائه شود كه افراد از نظر جنسي تا حد ممكن هماهنگ باهمْ شريك هاي جنسي هم در هر برهه از زمان باشند. براي رفع اين مساله بايد مفهوم بكارت از اين بسته متضمن سركوب زن بيرون كشيده شود، كه همانطور كه مي بينيم در جهان امروز ما در اين زمينه بسيار سريع عمل شده است. در واقع بكارت را مي توان به عنوان يكي از مصداق هاي بارز تعارض پدرسالاري و سرمايه داري ديد. كه حتي با حذف آن مردسالاري كه حاصل ازدواج ناميمون سرمايه داري و پدرسالاري است پابرجا مي ماند. اينجا دو ديدگاه مي توان به مساله داشت: اولا به هر حال حذف اين مفهوم را نمي شود به فال نيك نگرفت حال هر عاملي كه مي خواهد داشته باشد؛ اما بايد حواسمان باشد كه از حذف اين مساله دچار اين توهم نشويم كه مردسالاري در حال نابودي است چراكه مساله بكارت از ابتدا هم مفهومي ذاتي و فراگير نبوده كه با حذف آن مردسالاري ضربه اي سخت بخورد. در نتيجه نبايد طبق اين ملاك جوامع(الالخصوص غربي) را از نظر ميزان استقرار مردسالاري مورد قضاوت قرار دهيم.
موضوع ديگري كه مي تواند مورد بررسي و مداقه قرار بگيرد اين است كه حال كه اين مفهوم لااقل در جامعه ما موجود است، ما بايد چه برخوردي به عنوان يه فمينيست از يك منظر و به عنوان يه مرد از منظري ديگر داشته باشيم؟ دو گونه برخورد با اين مساله به عنوان منتقد متصور است. يكي اينكه به دنبال دادن بار منفي به بكارت باشيم. برخوردي كه داراي سابقه تاريخي هم هست و اين مساله امكان پذيري اين سبك برخورد را نشان مي دهد. به علاوه توجيه هاي منطقي زيادي هم براي اين مساله مي توان يافت. فرضا مي توان بر اين مساله پافشاري كرد كه بدون همخوابگي هيچ ملاكي براي تطبيق جنسي زوجين وجود ندارد و عدم تطبيق جنسي يكي از مهمترين عوامل جدايي ها است كه در تحقيقات روانشناسي متعددي ذكر شده است و تازه اين آمار رسمي است و چه مشكلاتي كه زوجهاي نا هماهنگ دچارش هستند (از جمله افسردگي و مورد خيانت قرار گرفتن) كه مسكوت مي ماند. به علاوه زنها نه تنها در اولين سكس به ارگاسم مهبلي كه مي تواند ملاك اصلي براي تشخيص ميزان و نوع اروتيسم آنها باشد نمي رسند بلكه اقلب چند سالي طول مي كشد تا به درك درستي از خود جنسي-سكسي شان برسند. پس طبيعتا دختر باكره حتي اگر با شما وارد سكس شود نمي توانيد به انتخاب خود توسط او از بعد جنسي اعتماد كنيد. و اين استدلال مي تواند ملاك منطقي و مشخصي براي ترجيح دختر غير باكره و حتي مجرب در سكس و در نتيجه دادن ارزش منفي به باكره گي است. اما اين برخورد در ابتدا مي تواند باز هم بازتوليد باكره گي به عنوان يك موضوع باشد. به علاوه شايد بشود اينگونه آنرا تفسير كرد كه باز هم اعمال قدرتي بر تن زن است. در واقع اين برخورد را مي توان بصورت نمودي از قدرت ديد كه استقلال او را در تصميم گيري روي بدنش محدود مي كند. شايد راه بهتر نگاه نكردن و در نتيجه از موضوعيت انداختن آن است. براي اين منظور مي توان روي انواعي از پرده بكارت كه در سكس هيچ خونريزي اي را موجب نمي شوند(مثلا نوع حلقوي) يا اتفاقاتي كه در تحرك يا ورزش باعث ازاله بكارت خارج از سكس مي شود به تبليغاتي بس گسترده تر از آنچه در واقعيت احتمالش مي رود، پرداخت. يا حتي از حضور مفهوم جراحي ترميم پرده بكارت براي از سكه انداختن موضوع پرداخت. اما اين نكته براي برخورد دوم هم مي تواند به عنوان يك عيب ديده شود كه بيشتر پسامدرني است و عواقب مترتب بر ديگر برخوردهاي پسامدرني يعني انفعال را مي تواند تا حدي در بر داشته باشد.
اما ما مردان بهترين جايگاه را براي برخورد با اين مساله داريم چرا كه در ميان مردانيم و مي توانيم سعي در ترويج گفتماني داشته باشيم كه با تصور عموم مخالف است. ما مي توانيم بديهي بودن اهميت اين مساله براي يك مرد را با حضور و اعلام وجود خودمان به چالش بكشيم. ما مردان فمينيست مي توانيم مثال هاي نقض آشكاري باشيم براي نگاه متحجر و متعصبانه؛ به علاوه مي توانيم در زندگي شخصي خود بي تفاوتي خود يا حتي موضع منفيمان را نسبت به بكارت عملي كرده و سعي كنيم آنچه هستيم را در ميان همجنسان خود عمومي كنيم و در نهايت نشان دهيم لذت و خوشبختي يه زوج اصولا نيازي به حضور اين مفهوم واپس گرايانه ندارد.
